20. عبري

تعداد فضلا و دانشمنداني كه به عبري مي‌نوشتند براي يك بررسي تحليلي بسيار زياد است و تنها كافي است از كساني ياد كنيم كه مي‌توان آنان را زبان‌شناس خواند. ضرورتي هم ندارد كه از آنان به‌تفصيل سخن گفته شود، چون هيچ‌كدام خيلي مهم نبودند و هيچ‌كدام مطلب تازه يا باارزشي به معلومات قبلاً موجود نيفزودند. زبان‌شناسي عبري اساساً در سال 1400 در همان‌ سطحي بود كه در سال 1350.
در غرب پِرِظ ترابُت يك واژه‌نامه‌ٴ عبري به ترتيب الفبايي تأليف كرد، كه در آن معادل‌هاي‌ عربي‌، فرانسه و كاتالونيايي را داده بود. اين واژه‌نامه مقبوليتي يافت و بارها موردتقليد قرارگرفت‌. مناهم بن ابراهيم بُنافُس يك واژگان فني و فلسفي تأليف كرد، كه بيشتر براساس‌ دلالةالحائرين بود. پروفيط دُوران در سال 1403 يك دستورزبان مفصل تأليف كرد.
در شرق تنها به يك زبان‌شناس برمي‌خوريم به نام سليمان بن الياس كه در سالونيك و اِفِسُس مي‌زيست و رساله‌اي در دستور زبان نوشت‌.
پينحاس كاهن اعظم سامري‌، كه يك واژگان عبري به عربي تورات به او منسوب است‌، احتمالاً متعلق به دوره‌ٴ بعدي است‌. اين مسئله بسيار مشكل است‌. اين واژگان مليص يا مليصه نام‌ دارد (يعني معني‌كننده‌) و بسيار ابتدايي است شامل اسامي خاص‌، كه در بسياري موارد معادل‌هاي عربي هم داده شده (مثلاً پينحاس به خضر)؛1 در بسياري موارد عربي تنها تكرار واژه‌هاي عبري است‌. بسياري از كاهنان سامري پينحاس نام داشته‌اند، از جمله پينحاس بن‌ يوسف پنجم‌، كاهن اعظم 1308 ـ 1365؛ پينحاس بن ابيشع ششم‌، كاهن اعظم 1387 ـ 1442 حامي ابوالفتح مورخ‌؛ پينحاس بن اثمر كاهن اعظم سامريان دمشق 1390 ـ 1430. همه‌ٴ اين‌ پينحاس‌ها سراينده‌ٴ مناجات بودند. موسي گاستر، پينحاس ششم را موٴلف مليصه دانسته‌، ولي او را به‌غلط پينحاس بن العاذر ناميده‌؛ ابن پينحاس نه پسر، بلكه برادرزاده و جانشين العاذر هفدهم‌ بود. قديمي‌ترين نسخه‌ٴ خطي موجود مليصه مورخ 1467 است‌؛ دو يا سه نسخه‌ٴ ديگر هم از آن‌ وجود دارد. واژگان تنها به اسفار خمسه مربوط است چون سامريان تنها اين بخش از تورات را قبول دارند.
مطالعات عبري در غرب‌. براي يهوديان تنها يك زبان مقدس وجود داشت و آن عبري بود؛ براي‌ كاتوليك‌ها سه زبان مقدس وجود داشت‌: عبري‌، يوناني و لاتيني‌؛ براي اُرتدكس‌ها (و پروتستان‌هاي دوران بعدي‌) دو زبان مقدس وجود داشت‌، عبري و يوناني‌. اصل اين است كه


1. خضر شخصيتي رازآميز است كه او را با الياس نبي‌، با قديس جرجيس و ديگران يكي دانسته‌اند (قس‌: قرآن 18: 59 ـ 81). ايسيس ش 2، ص 459 ـ 460، 1936.